نفرت

چند روز پيش با كسي برخورد كردم كه از همون اول حس مي كردم كه احساس خوبي نسبت بهش ندارم. با اين كه مي دونستم آدم بدي نيست اما يه موج منفي شديد رو از سمتش حس مي كردم. وقتي يك كم با هم صحبت كرديم متوجه نفرت شديدي كه نسبت به شخصي ديگه داشت شدم. وقتي در باره اون شخص حرف مي زد با چنان نفرت و كينه اي حرف مي زد كه باور كردني نبود. حتا اون كينه رو در مورد افراد مشابه اون شخص هم داشت جوري كه يكي دوبار كه در مورد اونا نفرتش رو بروز داد چندشم شد.

امشب بي خابي زده به سرم و يهو ياد اون آدم و اون همه نفرتش افتادم. اين كه نفرت و كينه چه بروز روحش آورده بود. زماني كه بچه بودم دايي كوچيكم بهم مي گفت و بعدها هم مادرم هميشه بهم مي گه سعي كنم اجازه ندم كينه كسي رو به دل بگيرم چون روحم سياه مي شه. حرفشون رو هميشه باور كردم و تا حدودي هم قبول داشتم و دارم اما با اين تجربه اي كه چند روز پيش داشتم با همه وجودم درك كردم كه وقتي روح آدم سياه مي شه چه بلايي به سرش مي آد. خيلي وقتا حتا ممكنه خودش هم از اين موضوع آگاهي نداشته باشه اما به هر حال واقعيت همينه.

متوجه شدم كه بايد هميشه بخشيد. كار سختيه اما براي پاكيزه و سالم موندن روحمون لازمه. لازم نيست فراموش كنيم. مي تونيم فراموش نكنيم كه دوباره اشتباه نكنيم اما خيلي مهمه كه ببخشيم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: