Archive for ژوئن 2011

كتيبه آناهيتا – بند هشتم

ژوئن 26, 2011

گوش فرادار كه با تو از دولت سخن مي گويم دروغي بزرگ كه چون حرباء رنگ مي بازد و متحول مي شود، با دهاني كف آلوده.
از الهگان آناني را دوست تر مي دارم كه بر سر در معبدش چنين بنگارند: «دولت بزرگترين دروغهاست.» …
هر آنگاه از حقيقت سخن مي راند بدان كه دروغي گستاخانه تر را در پرده دارد …
و توبه اش ريايي بس عظيم تر …
اينست آنچه بازگفتنش را هميشه سزاوار دانسته ام بدانسان كه به ايزداني پيش از تو …
دولت دروغي است كه جهش بر مي دارد …
و چون حربا از شاخه اي به شاخه اي …
به ياد مي آورم زماني را كه نخستين بناي دولت گذاشته شد …
انسان از درد نفيري بركشيد و چون سنگ پشتي آرام آرام در لاك خود فرو رفت. …
روزي كه پيكر دولت در هم فرو ريزد، از ميان خاكسترش انسان سر بر خواهد آورد و خدايان آزادانه نفس خواهند كشيد …
بسا ايزدان آزاده اي كه با تازيانه هاي دولت به خاك افتاده اند و خداياني بسيار نيز …
آيا ققنوس را ديده اي؟ … او براي جاني تازه مي ميرد و دولت از هر ققنوسي، ققنوس تر است… دروغي بزرگ …

(كتيبه آناهيتا – بند هشتم)

– نويسنده اش خيلي آنارشيست بوده. خوشم اومد. :)[بوگي]

Advertisements