Archive for آوریل 2011

بعضيا

آوریل 5, 2011

بعضي وقتا تو زندگي يه آدمايي ميان و يه مدت مي مونن تو زندگيت و بعد هم خيلي زود مي رن اما حس مي كني هميشه كنارت هستن. يه جورايي يه بخشي از وجودشون رو كنارت جا مي زارن. هميشه حسشون مي كني. تو اينا بعضياشون برات مي شن الگو. يه جورايي سعي مي كني مثل اونا بشي. انگيزه بهت مي دن. وقتايي كه كم مي آري و خسته مي شي همين كه يادشون مي افتي انگار همه چي دوباره تازه مي شه. انرژي مي گيري.
بعضي وقتا حس مي كني اگه وجود اين آدما نبود دنيا ديگه واقعن غير قابل تحمل مي شد، الان هم هست ها، ولي با وجود اين آدما يه زره بهتر مي شه تحملش كرد. مي شه سختياشو كشيد اما به هيچ جات حساب نكني.
بعضي وقتا حس مي كني چقدر خوش شانس بودي كه اين آدما سر راهت قرار گرفتن يا تو سر راه اونا قرار گرفتي. تا بشناسيشون. تا از بودن با اونا لذت ببري. تا هر وقت كم آوردي يادشون بي افتي و بگي نه، زندگي هنوزم قشنگه. هنوز هم بايد تلاش كرد.
اينا رو نوشتم فقط براي اين كه يكي از عزيز ترين استاداي سابقم رو بعد 20 سال تو فيس بوك پيدا كردم. استادي كه يه سال شاگردش بوديم، من و يكي از پسرخاله هام. از همون موقع يه قهرمان بود برامون. هميشه الگوي تلاش و سختكوشي بود برامون. آدمي كه هميشه مي خنديد و هميشه يادمون مي داد كه به بهترين شكل ياد بگيريم و اين كه از زندگي لذت ببريم. يه جورايي دوست داشتيم مثل اون بشيم.
تو اين چند روز كه دوباره تو فيس بوك ديدمش يه جورايي دوباره انرژي گرفتم. يادم اومد كه چقدر كار انجام نداده دارم. يادم اومد كه چقدر اجازه داده بودم زندگي خستم كنه. يادم اومد كه سرعتم كم شده و بايد دوباره گاز بدم.
سرتونو درد نيارم يه جورايي دوباره شارژ شدم.
راستي يه چيزي هم براي ثبت در تاريخ بگم. شركتم رو قبل از عيد ثبت كردم اما دفتر كارم از امروز به طور رسمي شروع به كار كرد. اميد كه موفق بشم.

جو زدگي با فتح جيم و تشديد واو

آوریل 3, 2011

ما اصولن ملت جو زده اي هستيم و البته لجباز به مقدار كافي. هممون داستان مصدق رو خونديم كه صبح درود بر مصدق بود و شب مرگ بر مصدق و هممون هم اون رو هميشه تكرار مي كنيم و به مردم اون روز فحش نثار مي كنيم كه نفهم بودن و جو زده مي شدن و خيلي زود گول خوردن و هزار تا وصله ديگه به اونا مي چسبونيم.
البته هممون روشنفكر هم هستيم به مقدار بسيار زياد. اين رو ديدم اگه نگم اصلن نمي شه.
چند روزه كه بحث «اخراجي ها-3» داغ شده. اس ام اس مي آد كه تحريم كنين. پست پشت پست تو وبلاگا كه اين فيلم فلانه و بهمانه. همه هم هر چي بلدن نثار كارگردان و كادر بازي گري مي كنن. اما تو اين چند روز هيچ جا نديدم كه يكي بياد و از خود مردم – منظورم همه ماهاست – انتقاد كنه.
يكي نيست بياد و بگه بابا جان يه دقت به اسم فيلم داشته باشيم، «اخراجي ها-3». اين يعني يك و دو اون قبلن ساخته شده و خود ما رفتيم تو صف واستاديم و يك و دو اون رو ديديم و خنديديم و پول بليط رو تو جيب كارگردان و تهيه كننده و عوامل اون ريختيم و البته به ريش بعضي ها كه مي گفتن نكنيد اين كارو نكنيد هم حسابي خنديديم. يادمه دو سال قبل زمان اكران شماره دو اون كه اون سال پرفروش ترين شد براي ديدن يه فيلم ديگه رفته بودم سينما آزادي ساعت يازده شب. برا همون سانس بليط اون فيلم گيرم اومد اما براي اخراجي ها-2 يه صف حسابي بود تازه برا سانسهاي نصف شب.
البته منظورم از اين پست اين نيست كه بخام از كارگردان اين فيلم يا هر كدوم از عوامل ساخت اون دفاع كنم. چون اونا هيچكدوم اصلن قابل دفاع نيستن تازه اگه هم باشن خودشون اين قدر زبون دارن كه نياز به دفاع يكي مثل من نداشته باشن.
فقط مي خام بگم بابا يه كم خجالت بكشيم. همين

پي نوشت: اصلن قرار نبود امشب اين پست اين جا نوشته بشه. يه مطلب ديگه رو كه خيلي هم دوستش داشتم و با ساختارهاي ذهنيم هم بيشتر هم خاني داشت و در راستاي همون مطالبي بود كه هميشه دوست داشتم اين جا بنويسم رو مي خاستم بنويسم اما درست قبلش يه پست در مورد اين فيلم ديدم و يهو قاطي كردم و نتيجش شد اين پست. حتمن پست بعدي رو به زودي در همون مورد مي نويسم.