Archive for ژانویه 2011

چشم‏اندازي در مه

ژانویه 18, 2011

الان تو وبلاگ گردي‏هام به اين پست رسيدم. در مورد فيلمي صحبت مي‏كرد كه سال‏ها قبل تو يكي از سينماهاي تهران ديده بودم. سال‏هايي كه فيلم‏هاي خارجي تو سينماهاي تهران نمايش داده مي‏شد. سال‏هاست كه دلم براي ديدن اين طور فيلم‏ها تو سينما تنگ شده. واقعن ديدن فيلم تو سينما يه لذت ديگه داره. بارها خاستم برم و دي وي دي اون‏ها رو گير بيارم و دوباره ببينم ولي بعدش پشيمون شدم و ترجيح دادم همون حس زيباي قديم درونم باقي بمونه. واقعن چه سال‏هاي زيبايي بود. سال‏هايي كه هر هفته حداقل يه فيلم خوب رو تو سينما مي‏ديدم.

دوران بدي رو مي‏گذرونيم. واقعن عجب نسل بدبختي هستيم ما :(. من نمي‏دونم كدوم احمقي اين قانون رو وضع كرد كه فيلم خارجي تو سينما نمايش داده نشه. مثل همه بخشهاي ديگه مملكت مثلن مي‏خان از فيلم ايراني و كارگردان ايراني حمايت كنن. من چه گناهي كردم كه كارگردان ايراني يا دنبال گيشه است يا دنبال جايزه جشنواره؟ و اين وسط تنها چيزي كه داره قرباني مي‏شه هنر و زائقه هنري ماست.

حماقت

ژانویه 1, 2011

تقريبن از بعد از عيد امسال، صبحها كه از خونه بيرون ميومدم كه برم سر كار سر كوچه كه مي رسيدم مي ديدم كه يه تعدادي ماشين دور و بر يه خونه پارك شدن و يه عده هم توشون منتظرن. معلوم بود كه از صبح خيلي زود اومدن يا حتا از شب قبلش اونجا منتظرن. بعد از چند روز كه اين صحنه رو مي ديدم از مادرم پرسيدم و فهميدم كه اينا همشون مريض دارن و مي آن كه صاحب اون خونه اونا رو درمان كنه. برام جالب بود. از اين ور و اونور جويا شدم فهميدم طرف از اين هاست كه ملت رو با ماساژ و قولنج شكوندن و اين جور كارا مثلن درمان مي كنه. بعد از اين كه قضيه رو فهميدم ديد زدن اون آدما اون موقع صبح برام جالب بود. اين كه وقتي بهشون بگي لباستون رو بديد قصاب براتون بدوزه نگاه عاقل اندر صفيه بهت مي كنن اما بدنشون رو مي دن دست همون قصابه كه لت و پارش كنه 🙂 وقتي هم كه بهشون مي گي بهت مي گن «تو اين چيزا رو نمي فهمي» 🙂

مدتي بود كه شبا وقتي آخر شب مي رفتم بيرون اونايي كه از شب اومده بودن زنبيل بزارن رو مي ديدم. امشب وقتي با مادرم رفتيم بيرون كسي رو نديدم. احتمالن طرف خونش رو عوض كرده. چون بعيد مي دونم ملت عاقل شده باشن. حداقل تو اين چند روز نشانه اي از اين تغيير رو نديدم. ولي واقعن اين پرسش برام باقي مونده كه چطور يه عده اين قدر به سيستم آموزش آكادميك بي اعتماد هستن كه ترجيح مي دن خودشون رو براي درمان در اختيار يه آدم بي سواد قرار بدن اما پيش يه دكتر نرن.