غدّیت

امشب داشتیم با دوستم می رفتیم یه دوری بزنیم. تو یه خیابون دیدم یه گربه داره آروم از عرض خیابون رد می شه. ترمز گرفتم و یه بوق زدم که سریع بره. نه برگشت نگاه کنه. نه ما رو تحویل گرفت. با همون اخمی که کرده بود با همون سرعت آروم به راهش ادامه داد. انگار نه انگار. به قول دوستم اگه یه بوق دیگه زده بودم بر می گشت یه فحشم بهمون می داد.

خیلی از غدّیش خوشم اومد. حال کردم.

Advertisements

7 پاسخ to “غدّیت”

  1. نسرین Says:

    موش بخوره تو و دوستتو:)

  2. boogiwoogi Says:

    نسرین جان، منو حالا می گیم یه چیزی ولی دوستم رو دیگه آخه چرا؟:)

  3. نسرین Says:

    آخه خیلی بانمکین جفتتون:(

  4. boogiwoogi Says:

    🙂

  5. lucigood Says:

    سلام
    كجايي ازت خبري نيست، نكنه كربه بلايي سرت آورده

  6. تنهـــــای وحشـــــی Says:

    بیا ! قد یه گربه هم نشدیم

    تف به این زندگی ! چقد خاک تو سری م هااااااا:خنده:

  7. boogiwoogi Says:

    lucigood جان، مدتی بود که زیاد تو اینترنت نمی چرخیدم. الان دوباره برگشتم 🙂

    تنهای وحشی عزیز، چرا؟:) خدا نکنه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: