Archive for مه 2010

غدّیت

مه 9, 2010

امشب داشتیم با دوستم می رفتیم یه دوری بزنیم. تو یه خیابون دیدم یه گربه داره آروم از عرض خیابون رد می شه. ترمز گرفتم و یه بوق زدم که سریع بره. نه برگشت نگاه کنه. نه ما رو تحویل گرفت. با همون اخمی که کرده بود با همون سرعت آروم به راهش ادامه داد. انگار نه انگار. به قول دوستم اگه یه بوق دیگه زده بودم بر می گشت یه فحشم بهمون می داد.

خیلی از غدّیش خوشم اومد. حال کردم.