Archive for مارس 2010

تناسخ

مارس 28, 2010

ديروز با يكي از دوستان در مورد جهان هاي موازي و همينطور تناسخ بحث مي كرديم. مثل هميشه اين بحث ها بي هيچ نتيجه اي ناتمام موند. موضوع بحث البته در مورد دو موضوع متفاوت بود كه در بعضي موارد با هم اشتراك هايي هم دارند.

جهان هاي موازي مقوله ايه كه من زياد در موردش نخوندم و فكر هم نكردم. اما در مورد تناسخ زياد فكر كردم و تقريبن مي تونم بگم كه هيچ اعتقادي به اون ندارم. اما ديروز بحث جالب ديگه اي هم بود در مورد وجه اشتراك تناسخ و دنياهاي موازي. اين كه ما ممكنه به طور همزمان يا در دوره هاي مختلف در دنياهاي مختلفي وجود داشته باشيم كه در اصل يكي از زير مجموعه هاي تناسخه. البته حالت دوم كه زندگي در دوره هاي مختلف و در دنياهاي متفاوت (موازي) نقطه اشتراك اين دو بحثه.

مشكلي كه من هميشه با بحث تناسخ دارم ارتباط نزديكي با مفهوم زمان داره. اين كه آيا زمان مطلقه يا نسبي. آيا زمان ابتدا و انتها داره يا نه و مهم تر از همه اين كه آيا حوادث در جهان به شكل متوالي اتفاق مي افتن يا نه.

با فرض قبول تناسخ فرض كنين كه ما سه دوره مختلف «الف»، «ب» و «ج» داريم. شخصي به ترتيب در اين سه دوره قرار مي گيره و اون ها رو تجربه مي كنه. پرسشي كه مطرح مي شه اينه كه چه عاملي سبب مي شه كه شخص نسبت به يكي از اين سه دوره خودآگاهي داشته باشه؟ من اگر الان دارم يكي از اين سه دوره رو تجربه مي كنم چه چيزي باعث مي شه كه من دوره اكنون رو حس كنم اما هيچ آگاهي نسبت به دوره هاي ديگه نداشته باشم. مي تونيم براي رفع اين مشكل از يه نشانگر فرضي استفاده كنيم كه با قرار گرفتن اون نشانگر بر روي هر دوره آگاهي ما هم براي اون دوره تنظيم بشه. اما مشكل اين جاست كه با در نظر گرفتن اين نشانگر مفهوم نسبي بودن زمان دچار خدشه مي شه و ما با زمان مطلقي كه داراي توالي حوادثه روبه رو مي شيم و از اون جا مفهوم ابتدا و انتهاي زمان مطرح مي شه. با بحثي كه ديروز داشتيم مسئله پيچيده تر هم شد. اين كه اين نشانگر هم بايد نشانگر زمان باشه هم نشانگر فضا.

شما چي فكر مي كنين؟ به نظر شما زمان داراي ابتدا و انتهاست؟ آيا تناسخ رو قبول دارين؟

پي نوشت:

هرچي مي آيم به زندگيمون برسيم و از اين فكرا و بحثا نكنيم و به فكر طبيعتي باشيم كه دارن نابودش مي كنن. نمي زارن.

Advertisements

كتاب

مارس 21, 2010

يادتون باشه هر وقت كتابي رو مي خونيد توي صفحه هاش چيزي يادداشت نكنيد چون وقتي كه يه روزي اون كتاب رو لازم نداشته باشيد و بخايد دور بندازينش يا بدينش به يكي ديگه انگار يه بحشي از وجودتون رو داريد از دست مي دين. اين بلاييه كه سر من اومده. الان كلي كتاب دارم كه ديگه لازم ندارم ولي كاريشونم نمي تونم بكنم.

سال نو مبارك

مارس 21, 2010

بعد مدت ها كه درگير رنگ كردن اتاقم و خونه تكوني و مرتب كردن و اين جور كارا بودم بلخره وقت شد بيام تو اينترنت و به وبلاگ يه سري بزنم.

سال نو مبارك. اميد كه سال خوبي رو شروع كرده باشيم. منظورم هممونه.