Archive for ژوئن 2009

نهادينه شدن خشونت

ژوئن 26, 2009

يكي از بدي ها و نفرت انگيز بودن همه اين ماجراهاي اين روزها تو اينه كه جامعه داره خشن تر مي شه.

اگه بخايم به شكل انساني و به دور از تعصب به قضيه نگاه كنيم با دو گروه از انسان ها رو به رو هستيم. يه عده اعتقادشون بر اينه كه به راي اون ها خيانت شده و بايد از حقشون دفاع كنن و يه عده ديگه در مقابل اون ها كه اعتقاد دارن به اقتضاي (تو اين وضعيت خاهشن به املاي اين كلمه ايراد نگيرين چون مي دونين اصلن حوصله ندارم) وظيفه ديني بايد با گروه اول مبارزه كنن.

من نمي خام در اين مورد كه آيا گروه اول درست مي گن و واقعن حق با اون هاست يا نه صحبت كنم (كه البته من هم فكر مي كنم حق با اون هاست). در اين مورد كه آيا گروه دوم هم واقعن به وظيفه ديني خودشون عمل مي كنن هم نمي تونم نظر بدم.

اما يه نكته كاملن مشخصه. اين كه بعد از تمامي اين جريان ها، جدا از اين كه در نهايت كدام يك از اين دو گروه پيروز بشن، و نتيجه نهايي اين انتخابات به چه شكلي رقم بخوره، ما با جامعه اي روبه رو خاهيم بود كه خشونت رو به بدترين شكل خودش تجربه كرده. با وجود تمام حس انسان دوستي و عقل و منطق واقعيت اينه كه ما به هر حال به سمت يكي از اين دو گروه تمايل داريم و اين تمايل باعث مي شه كه نفرتي در ما از گروه مقابل به وجود بياد. به حدي كه وقتي صحنه كتك زدن طرف مقابل رو مي بينيم حس «دل خنك شدگي» پيدا مي كنيم انگار نه انگار كه او هم انساني است. در اين كه حق با كدوم گروهه من نمي تونم نظر بدم چون به هر حال تفكر من باياس شده. از نظر من حق با گروهيه كه من به اون تعلق دارم. اما زماني كه خشونت در طول زمان به امري عادي تبديل مي شه ديگه گروه مقابل رو مجموعه اي از انسان ها نمي تونم ببينم و آزار ديدن اون ها هم ديگه هيچ حس تاثري در من ايجاد نمي كنه.

البته اين رو هم مي دونم كه براي به دست آوردن هر چيزي بايد بهاي اون رو پرداخت. مي دونم كه هر چقدر اون چيز با ارزش تر باشه بهاي سنگين تري بايد براش پرداخت و چه چيزي ارزش مند تر از آزادي و چه بهايي بالاتر از جان. مي دونم كه همه جوامع آزاد يه زماني بهاي اون رو پرداختن (البته اين هم بحثيه كه چرا ما صد ساله كه داريم بهاي اون رو مي پردازيم اما هيچ وقت گيرمون نمي آد). اما اين رو هيچ وقت از ياد نبريم كه به هر حال ما انسانيم و نبايد به هيچ وجه اجازه بديم كه خشونت در ما نهادينه بشه. سعي كنيم كه از كتك خوردن و كشته شدن هر كسي متاثر بشيم حتا اگه از گروه مقابل باشه. يادمون باشه كه هميشه گروه سومي هم هست كه دنبال همين خشونت ماست.

يه بار يه جمله از شريعتي خوندم با اين مضمون:

در هر جنگي دو گروه هستن كه هم ديگرو نمي شناسن اما با هم مي جنگن و دو گروه كه هم ديگرو خوب مي شناسن و هرگز با هم نمي جنگن.

برادر بي قراره

ژوئن 24, 2009

از روزي كه اين وبلاگ رو شروع كردم تصميم داشتم چيزاي خوب و مثبت توش بنويسم. ياد گرفته بودم كه براي از بين بردن احساسات بد بايد اون ها رو بر روي كاغذ آورد. به همين خاطر هميشه سعي مي كردم احساسات بدم رو رو كاغذ بيارم و خوبهاش رو تو اين وبلاگ بنويسم. البته هميشه هم اين طور نبود، كه زندگي هميشه اين طوري نيست. بعضي وقتا آدم چنان به هم مي ريزه كه تنها چاره اش گفتنشه نه نوشتنش.

تو اين 10 روز خيلي سعي كردم بيام اين جا و بنويسم. چند بار نوشتم و پاك كردم. اما نتونستم تو وبلاگ منتشرشون كنم و ترجيح دادم حذفشون كنم. نوشتم از احساسم. از توهين هايي كه به شعورم شده. از اين كه يه نفر بياد و جلوي دوربين چشم بزاره تو چشمم و راست راست بهم دروغ بگه. هميشه به دوستام مي گفتم ممكنه هر رفتار بد و زننده اي رو بتونم ببخشم و ازش بگذرم اما اين كه منو خر فرض كنن و به هوش و ذكاوتم و شعورم توهين كنن رو نمي تونم ببخشم. اين بار اما واقعن به شعورم توهين شد. يعني اينقدر خر فرض شدم؟

شايد هم تقصير خودم بوده. شايد بايد زودتر از اينها صدام در ميو مد كه بابا «خر خودتي».

ايران من

ژوئن 14, 2009

😦 😦 😦 😦 😦 😦

ديمبولوژي

ژوئن 3, 2009

اين آهنگ از گروه Black Cats رو گوش كنيد.

نه خداييش اين ملت كي مي خان آدم بشن؟ اونوقت مي گيد هي مي آي اينجا و مي گي ملت فلانن و بهمانن.

اين بتهوون بدبخت مادر مرده چه گناهي كرده كه ايراني ها اين جوري بهش گير دادن. يه مدت كه آژير ماشين هاي گازي و آشغالانس ها قطعه زيباي Fur Elise بود. ظاهرن بيچاره اين قطعه رو براي معشوقش ساخته بوده. جالبه همين ماها يكي نگاه چپ به دوست دخترمون مي كنه قاطي مي كنيم (اگه زنمون باشه كه ديگه هيچي، واويلا).

اين دفعه هم كه سمفوني شماره پنجش به ابتزال كشيده شده. اونم چه ابتزالي. جالبه كه چه اسمي پيدا كرده اين شاهكارشون. ديمبولوژي! باور كنيد فكر كنم روحش به گه خوردن افتاده از ساختن اين قطعه ها و سمفوني ها.