Archive for مارس 2009

سال نو مبارك

مارس 20, 2009

سال نو مبارك. بالاخره سال 1387 هم تموم شد. مثل همه سال هاي قبل. سال 87 كه از اون سال ها بود. سالي بود پر از دردسر و البته شادي براي من.
اميد كه سال جديد سالي باشه پر از شادي و اميد.

برابري

مارس 14, 2009

دوست گرامي خانم سولماز تو وبلاگش پستي رو گذاشته در مورد بحث برابري حقوق زن و مرد. خوندن اون باعث شد كه اين پست رو بنويسم.

سال ها قبل از طريق چت و ايميل با دوستان اينترنتي بحث هايي روداشتيم در مورد برابري حقوق زن و مرد. پرسش مهمي كه مطرح بود اين بود كه حقوقي كه زن ها فكر مي كنن توسط مردها پايمال شده چه چيزهاييه؟ يا به شكلي ديگه چه حقوقي اگه به زنها داده بشه اونها حس مي كنن كه به برابري رسيدن؟ البته بحث هاي جانبي ديگه اي هم مطرح مي شد. مثلن اين كه راه حلشون براي يه مسئله اي كه فكر مي كنن ظالمانه است چيه؟ و اين كه آيا حاضرن خودشون اولين نفر براي اجراي اون راه حل باشن؟

اين بحث رو بعدن در دانشگاه هم ادامه دادم چون بافت جمعيتي دپارتمان ادبيات انگليسي زنانه بود – حدود ده درصد دانشجوها پسر وحدود نود درصد اون ها دختر بودن، بيشتر استادها زن و مدير دپارتمان هم هميشه زن بود.

متاسفانه اين بحث ها به شكل يه تحقيق علمي انجام نشدن و در انتها هم هيچ آمار مكتوب يا غير مكتوبي هم توليد نشد اما از برآيند اين بحثها من به اين نتيجه رسيدم كه زنها واقعن نمي دونن به دنبال چه حقوقي هستن. البته قصدم از گفتن اين جمله توهين به خانمها نيست. هدفم بيشتر بيان يه واقعيته.

اين رو قبول دارم كه قوانين جامعه ايران به شكليه كه نمي تونه حقوق زن و مرد رو به طور عادلانه تعريف و تامين كنه. عرف و فرهنگ عمومي جامعه هم نگاهش به روابط زن و مرد انساني نيست. اما واقعيت اين جاست كه اين قوانين تنها به ضرر زن ها نيست. مثال هاي زيادي رو ديدم كه زن ها با استفاده از همين قوانين و به شكلي ناعادلانه همه دارايي هاي همسرشون رو از آن خودشون كردن، از اون جدا شدن و با يه مرد ديگه ازدواج كردن. البته برعكس اون رو هم زياد ديدم كه مردي بعد از اين كه با كمك همسرش از نظر اقتصادي شرايطش خوب شده فيلش ياد هندوستان افتاده و به قولي زير سرش بلند و شلوارش دو تا شده و رفته يه زن ديگه گرفته.

خوب اين مثال ها مربوط به شرايط حاد هستن. خوشبختانه بيشتر زن ها و مردها كارشون به جدايي نمي كشه. اما با بحث هايي كه هميشه مطرحه مشخصه كه هم آقايون هم خانم ها حس مي كنن كه داره  بهشون ظلم مي شه. واضحه كه ازاون جايي كه من عضو جامعه مردها هستم (البته جامعه پسران – به قول مادرم هنوز مرد نشدم 🙂 ) ذهنم به نفع حقوق مردها باياس شده باشه. اما از طرف ديگه هميشه وقتي تو آينه  خودم رو ميبينم هميشه دنبال دو تا شاخ (مثل شاخ ديوها) رو سرم مي گردم. البته هيچوقت تا حالا نديدمشون.

واقعيت اين جاست كه هنوز اين پرسش ها برام وجود دارند. اين كه واقعن جدا از تعريف فلسفي و حقوقي «حق» حقوق پايمال شده زن ها چه چيزهايي هستن. هدفم از مطرح كردن اين پرسش پاك كردن صورت مسئله يا سفسطه يا خداي نكرده توهين هم نيست. واقعن مي خام بدونم به عنوان عضوي از جامعه مردان مرتكب چه حق خوري هايي شدم.

Revolutionary Road

مارس 8, 2009

الان فيلم Revolutionary Road رو ديدم. يه جمله توش بود كه خيلي خوشم اومد:

If being crazy means living life as if it matters, then I don’t care if be completely insane.

همسرم يا «آشپزخونمون»

مارس 2, 2009

چند روز پيش به طور اتفاقي دوستي قديمي رو در جايي ديدم. در حين صحبت طوري از همسرش صحبت مي كرد كه انگار داره از دشمنش صحبت مي كنه. اما از اونجايي كه با نوع ادبيات جامعه ايران آشنايي دارم مي دونستم كه اون ها احتمالن اين طور كه ممكنه از اين حرف ها استنباط بشه با هم بد نباشن و برعكس شايد هم ديگر رو يه كمي هم دوست داشته باشن.

ما خيلي از مواقع از بيان احساساتمون خجالت مي كشيم. خيلي از مواقع هم رگي به اسم غيرت ورم مي كنه و ما رو از بيان بعضي از احساساتمون منع مي كنه. يكي از دوستام بود كه با اين كه خودش رو آدمي روشنفكر به حساب مي آورد همسرش رو «اين» خطاب مي كرد. اين دوست عزيز از جمله نمونه هاي خوب بود. در مقايسه با كسايي كه از همسرشون با القابي مثل «آشپزخونمون» يا «ضعيفه» ياد مي كنن يا اين كه اسم پسر بزرگشون رو به عنوان همسرشون به كار مي برن البته روشنفكر هم به حساب مي آد.

خيلي عجيبه. نه؟ حتمن مي خاين بگين اين تفكر قديمياست و ديگه جووناي اين دوره از اين اصطلاحات استفاده نمي كنن. ببينم چند نفر رو مي شناسين كه به جاي «زنم» يا «شوهرم» از واژه «همسرم» استفاده مي كنن؟ ها؟