Archive for فوریه 2009

ضرب المثل هاي رسوا

فوریه 26, 2009

ضرب المثل هاي يك قوم تا حدودي نمايانگر تفكر كلي آن قوم يا به عبارتي روح جمعي اون هاست. وقتي به ضرب المثل هاي پارسي نگاه مي كنم مي بينم كه واقعن اين ضرب المثل ها چقدر با تفكر عمومي جامعه ما هماهنگي دارن. اما يه نكته كه برام جاي پرسش داره اينه كه آيا اين ضرب المثل ها هستن كه به عنوان نمادهاي تفكري اون جامعه باعث مي شن كه اون تفكر در جامعه گسترش پيدا كنه يا اين كه اون ها فقط به عنوان نمادهايي هستن كه مي تونيم با اون ها پي به تفكر اون روح جمعي ببريم؟ به عبارتي آيا ضرب المثل ها داراي  نقشي فعال هستن يا غير فعال؟

از طرف ديگه با يه نگاه دقيق تر به ضرب المثل هاي پارسي مي تونيم درك كنيم كه چقدر اين روح جمعي در پي انفعال تفكر فردي افراد جامعه است. به اين مثال ها دقت كنيد:

– يه بز گر يه گله رو گر مي كنه

– با يه گل بهار نمي آد

– يه دست صدا نداره

تو اين سه تا مثال يه نكته جالب هست. در مثال اول مي بينيم كه چقدر سعي در يك رنگ كردن جامعه داره و شخص با تفكر مخالف با برچسبي منفي نام گذاري مي شه. در مثال دوم و سوم باز هم همون تفكر رو مي بينيم اما با ظاهري زيبا تر اما در اصل اين رو القا مي كنن كه حتا اگر تفكر اون شخص مثبت هم باشه باز هم كاري از پيش نمي بره. اما هر سه اون ها يه حرف رو مي زنن كه «تقابل فرد با جامعه مردوده». به عبارتي هر سه تلاش بر حذف فرديت دارن.

اما وحشتناك تر از اين سه تا اين ضرب المثله كه:

– خاهي نشوي رسوا!! همرنگ جماعت شو

اين يكي واقعن از اون هاست كه هيچوقت نتونستم باهاش كنار بيام. جالب اينه كه تو اين يكي نه تنها همون تفكر بالا مطرحه كه حتا تحديد «رسوايي» هم چاشني اون شده. آيا واقعن اگر «رسوايي» به دليل اين ناهمرنگي به وجود مي آد باز هم بار منفي خودش رو حفظ مي كنه؟

من كه اگر قرار باشه بين هم رنگي و رسوايي يكي رو انتخاب كنم ترجيح مي دم رسوا!! باشم.

Advertisements

Old Fashioned People

فوریه 23, 2009

امروز تو facebook دنبال دوستاي قديميم مي گشتم. دوستاي دوران هنرستان و همكارهايي كه حدود بيست سال پيش باهاشون همكار بودم. تقريبن هيچكدومشون رو پيدا نكردم. به عبارتي هيچكدوم عضو نبودن. يه كم فكر كردم ديدم همچي عجيب هم نيست. يادم اومد بعضياشون رو كه باهاشون ارتباط دارم حتا اي ميل هم ندارن. حتا بعضياشون اگه بلد باشن كامپيوتر رو روشن كنن فقط براشون نقش سيستم صوتي و تصويري رو بازي مي كنه (البته باز هم جاي شكرش باقيه). خيلي پكر شدم كه چرا اونا (منظورم بيشتر آدماي هم نسل خودم) اين قدر از پيشرفت دور شدن يا بهتره بگم از اون حذر كردن. يا شايدم از نظر اونا من دارم نقش «بز گر» رو بازي مي كنم و آبرو براشون نزاشتم.

راستي چرا ما آدما اين قدر در برابر تغيير و پيشرفت از خودمون اينرسي نشون مي ديم؟ همه دنبال پايداري هستيم. يا شايدم خجالت مي كشيم؟ ظاهرن همه چي برامون قديميش بهتره. موسيقي، قديمي. رپ ها همه چرت مي خونن چون جديدن. عكاسي، فقط با نگاتيو. دوربين ديجيتال از فحش ناموسي هم بدتره. ماشين، فقط بيوك. اين ماشين هاي جديد همشون با كاغذ درست شدن. اي ميل و اينترنت هم كه يه مشت جقله بازي اين جووناست. مرد گنده رو چه به اين جنگولك بازيا؟

 چه مي دونم والا.

ناز

فوریه 17, 2009

بوگي آخ اگه مي دونستي ناز كردن و ناز كشيدن و ناز داشتن و نازخريدن و هرچي كه ناز داره چقدر قشنگه و البته چه دنيايي توشه. آخي كه چه ناز داري امشب بوگي با اين ناز نوشتنت. اصلن انگار همه اين خلقت انجام شده كه يكي ناز كنه و يكي هم ناز بكشه. اصلن چه فرقي مي كنه كه چي يا كي ناز مي كنه و كي ناز مي كشه و چه جوري مي كشه. كه خود ناز كشيدن هم دنياييه درست مثل همون ناز كردنه. چه فرقي مي كنه كه يه موقعي فيزيك برات ناز كنه و آي نازشو بكشي كه چه ناز كشيدني هم كه باشه. يا يه موقعي استاد ناز داشته باشه كه هر چي ناز بكشي و ناز بخري فايده نكنه يا اين كه سيه چشمي كه نگو و نپرس كه چه نازي دارن اين سيه چشما. آخ بوگي اگه مي دونستي همه دنيا همش تو همين نازها جمع شده. نمي دوني ديگه. اگه مي دونستي كه اينقدر ناز مي خريدي كه نگو و نپرس. ولي ناز كردن هم خودش از اون ور اما بساطيه. اما بوگي بايد حواسط باشه كه ناز كردن كار هر كسي نيست ها كه كار تو يكي نيست. بوگي تو فقط بايد ناز بخري و ناز بكشي و بكشي و بكشي و هي بكشي. حيف كه نمي دوني بوگي. حيف. كه اگه مي دونستي آزرده نمي شدي كه چرا ناز دارن و ناز مي كنن و تو بايد ناز بكشي و ناز بخري. كه همين كشيدن ها و خريدن ها هم هنر مي خاد. آخ بوگي اي كاش مي دونستي كه ناز كردن هم با ناز كشيدنه كه قشنگه وگرنه اگه ناز نكشي كه دق مي كنه. آخ بوگي كه نمي دوني.

Chiquitita

فوریه 4, 2009

Chiquitita

Chiquitita, tell me whats wrong
You’re enchained by your own sorrow
In your eyes there is no hope for tomorrow
How I hate to see you like this
There is no way you can deny it
I can see that you’re oh so sad, so quiet

Chiquitita, tell me the truth
I’m a shoulder you can cry on
Your best friend, I’m the one you must rely on
You were always sure of yourself
Now I see you’ve broken a feather
I hope we can patch it up together

Chiquitita, you and I know
How the heartaches come and they go and the scars they’re leaving
You’ll be dancing once again and the pain will end
You will have no time for grieving
Chiquitita, you and I cry
But the sun is still in the sky and shining above you
Let me hear you sing once more like you did before
Sing a new song, chiquitita
Try once more like you did before
Sing a new song, chiquitita

So the walls came tumbling down
And your loves a blown out candle
All is gone and it seems too hard to handle
Chiquitita, tell me the truth
There is no way you can deny it
I see that you’re oh so sad, so quiet

Chiquitita, you and I know
How the heartaches come and they go and the scars they’re leaving
You’ll be dancing once again and the pain will end
You will have no time for grieving
Chiquitita, you and I cry
But the sun is still in the sky and shining above you
Let me hear you sing once more like you did before
Sing a new song, chiquitita
Try once more like you did before
Sing a new song, chiquitita
Try once more like you did before
Sing a new song, chiquitita

 

Here you can downlod the MP3

روزمره گي

فوریه 3, 2009

روزمره گي يعني اين كه هر روز بيايي، وبلاگ رو باز كني، اما هيچ مطلبي براي نوشتن نداشته باشي.