وبلاگ من، پاره اي از ذهن من

عزيزي امروز مي گفت چرا همه چيز را در وبلاگم بيان مي كنم. منظورش اين بود كه هر كسي يه چيزايي رو به عنوان راز تو زندگيش داره و نبايد اون ها رو به همه بگه. خوب از يه طرف حق با اون بود كه هر كسي رازهاش رو نبايد به همه بگه اما از يه طرف هم اين پرسش مطرح مي شه كه محدوده راز چيه؟ چه چيزهايي تو زندگي راز حساب مي شن؟ براي بعضي ها اين دايره خيلي بزرگه تا حدي كه حتا تعداد و اسم دوستها هم يه رازه يا براي بعضي ها حتا دونستن اسم همسرشون (البته بعضي از آقايون) يعني نفوذ به حريم خصوصي و براي بعضي ها اين دايره اين قدر كوچيكه كه حتا روابط احساسيشون با بقيه آدم ها، حتا عزيزترين هاشون، هم تو اين دايره كوچيك جا نمي شه.
اما وقتي وارد محيط وبلاگ مي شيم وضعيت يه مقداري عوض مي شه. اين جا ما با دنيايي سر و كار داريم كه ما بين فضاي مجازي و واقعيته. دنياييه كه افكارمون رو از يه طرف به دوست هاي دنياي واقعيمون هديه مي كنيم و از طرف ديگه هم اين امكان رو براي انسان هاي ديگه ايجاد مي كنيم كه با لحظه هايي از افكار يه اسم مستعار آشنا بشن و يا با اسم مستعاري يادداشتي بر اون افكار بزارن.
زماني در كلاس زبان شناسي، خانم دكتر اميني، استاد نازنيني كه واقعن دلم براش تنگ شده و بايد حتمن يه بار برم دانشگاه، ببينمش و بهش بگم چقدر دلم براش تنگ شده بوده، بحثي رو در مورد برد زبان هاي مختلف از نظر بيان و انتقال مفاهيم مطرح نمود. اين كه مثلن زبان انگليسي براي بيان يه سري از مسائل از زبان فارسي يا زبان هاي ديگه قدرتمندتره يا برعكس. همون موقع اين مطلب برام شكل گرفت كه استفاده از زباني غير از زبان مادري هم مي تونه در نوع ارتباط تاثير بزاره. مثلن ما ممكنه تو يه جمع مختلط نتونيم به راحتي كلمه «روسپي» رو به كار ببريم اما به راحتي مي تونيم تو همون جمع معادل انگليسي اون رو به كار ببريم و حتا در مورد اون افراد بحث هم داشته باشيم همونطور كه بارها در كلاس اين اتفاق مي افتاد.
در مورد وبلاگ هم من فكر مي كنم تا حدودي با اين مسئله روبرو هستيم كه از اون جا كه نوع رسانه ارتباطي از كلام و سخن به نوشتار اون هم در يه دنياي مجازي تغيير كرده پس محتواي ارتباط هم مي تونه دستخوش تغيير بشه. به طور مثال من ممكنه نتونم با دوستي بشينم و در مورد تصوراتم از عشق به راحتي حرف بزنم اما از اين كه تفكراتم توسط اون دوست خونده بشن هيچ ابايي نداشته باشم.
در اين مورد شما چي فكر مي كنين؟

Advertisements

6 پاسخ to “وبلاگ من، پاره اي از ذهن من”

  1. dawn Says:

    با اینکه تصمیم گرفته بودم دیگه راجع به این موضوع بحث نکنم ولی فقط نظرمو میگم.
    من با اینکه تو وبلاگ میشه یک حرفائی رو که تو یه صحبت face to face نمی شه گفت راحت تر میشه بیان کرد کاملاً موافقم. حتا به نظر من می شه کاملاً با احساس هم دیگه ارتباط برقرار کرد. ولی آدم ها خصوصیات خودشون رو دارن و همه می دونیم که خصلت های آدم ها توی وبلاگ یا بیرون وبلاگ هیچ فرقی نمی کنه. برای مثال اگر من حسود باشم اینجا هم حسادت می کنم. اگر من دهن لق باشم اینجا هم هستم. بنابراین به نظر من هرکجا که می خاد باشه باید جانب احتیاط رو حفظ کرد. رازهای من، رازهای منه. همیشه اینطوره چه تو وبلاگ چه بیرون. اگه تو وبلاگ گفته بشه مثل این هست که همه شنیدن.
    لازم به ذکره که گفتن نظر و عقیده در هر جائی هیچ حد و مرزی نداره و هر شخصی مختاره که هرجور دوست داره عقاید شو در هر جا بیان کنه و حتا ازش دفاع کنه ولی رازها تو حیطه عقاید جا نمیگیرن
    در ضمن محدوده رازهای هر شخص به حریم خصوصی اون فرد بستگی داره. و وبلاگ هم یه جائی هست که مجموعه دوستان حالا با اسامی مستعار میان و نظر می دن وعقایدشونو بیان می کنن.
    ولی واقعاً تمام مطالبی که اینجا مطرح می کنی مطمئن هستی که جزء رازهات نیست؟

  2. dawn Says:

    آها یک سوال
    وبلاگ من پاره ای از ذهن من یا وبلاگ من پاره از رازهای من؟

  3. نیلوفر Says:

    یه زمانی تقریبا همه یه دفتر خاطرات واسه خودمون داشتیم که ارزو ها و غصه ها و اتفاقات روزمره ای که رومون تاثیر میگذ اشت و توش مینوشتیم که بعضیهاشونم قفل داشت و کلا کسی حق خوندنشون و نداشت غیر از خودمون ولی یادمه گاهی وقتی میخاستم توجه کسی و به موردی جلب کنم که امکان گفتگوی رودررو نبود دفترو میزاشتم دم دست چون مطمئن بودم کنجکاوی باعث میشه یه ورقی بزنن . وبلاگ شما هم و فکر کنم همه ی وبلاگا ی دیگه یه جورایی حکم همون دفتر وداره ولی پیشرفته و وسیع تر شما هم هر کسی و به وبلاگ راه نمیدی و همه رو هم میشناسی پس یه قفل هم هست . و حتما پشت مطالبی که مینویسی هم تفکری هست که باعث میشه همه چی و ننویسی این تو خیلی از پستهات دیده میشه همون ها میشه راز های شما .

  4. boogiwoogi Says:

    dawn عزيز، قبول دارم كه هر كسي صفاتي رو داره كه در هر دو جهان واقعي و مجازي هيچ تغييري نمي كنن اما بروز اون صفات در اين دو دنيا مي تونه متفاوت باشه چون همونطور كه گفتم نوع رسانه فرق مي كنه. اما در مورد خط قرمزهاي افراد هر كسي مي تونه خط قرمزهاي خودش رو داشته باشه. من نمي گم كه هيچ خط قرمزي ندارم اما معنيش اين نيست كه خط قرمزهاي من با ديگران يكيه. تمام مطالبي هم كه اين جا مطرح مي كنم اگر در محدوده رازهاي من بود كه ديگه اين جا بيان نمي شدن. اما يك نكته رو هيچوقت فراموش نكن. خيلي از مسائلي كه ما براي ديگران بيان مي كنيم يا اون ها رو مي نويسيم كه خونده بشن يا نشن (تو يه دفترچه فقط براي خودمون) در بيشتر موارد فقط براي گفته شدن هستن. براي اين كه از ناخودآگاهمون بيرون بيان و جزيي از خودآگاهمون بشن. فكر كنم الان متوجه شدي كه «وبلاگ من، پاره اي از ذهن منه».

    نيلوفر جان، واقعن ممنون بابت يادداشتي كه گذاشتي. دقيقن مطلب رو رسوندي. منظور من رو كه چيزي شبيه پستي كه چند وقت پيش نوشتم فقط براي يه نفر رو رسوندي. واقعن از اين دو تا يادداشت آخري كه نوشتي لذت بردم. الكي نيست كه هميشه مطمئن بودم «نيلو» جان با بقيه واقعن فرق مي كنه.

  5. نیلوفر Says:

    : «>

  6. minoo Says:

    البته اين كه نيلو جان با بقيه فرق ميكنه كه شكي درش نيست 🙂
    ولي من فكر كنم اين مطالبي كه نوشتي اصلا ربطي به راز نداره چيزايي كه فقط ممكنه خجالت مانع گفتنش شده باشه براي همين نوشتنش راحت تر از گفتنشه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: