خستگي

پيش خودت مي گي «چه فايده؟ اين بار هم مثل دفعه هاي قبلي.» اما يادت مياد كه «آره ولي دفعه هاي قبلي بالاخره به سر انجام رسيدن به هر سختي كه بود.» با خودت مي گي «به سر انجام رسيدن ولي زماني كه ديگه لذتشون رو از دست داده بودن.» دوباره مي گي «خوب آره اما ارزشش رو داشتن. اگه تموم نمي شدن و خستگيش تو تنت مي موند چي؟» بعدش مي گي «خوب مي موند. به جهنم. چه فرقي مي كرد؟» دوباره مي گي «بابا از خر شيطون پياده شو. زندگي همش همينه.» يه كم فكر مي كني مي بيني «راست مي گه. زندگي همش همينه.» بعد سرتو مي اندازي پايين و ادامه مي دي.

Advertisements

6 پاسخ to “خستگي”

  1. نسرین Says:

    بوگی عزیز می دونم که خودت بهتر از من می دونی که زندگی همش همین نیست. بالا و پایین داره، پستی و بلندی داره، خوب و بد داره، تلخی و شیرینی داره، آدما وقتی تو موقعیت بد زندگی گیر می کنن اونارو یادشون می مونه با جزئیاتش و خوبی و شیرینیهای زندگی به سرعت از یاد ما می ره. مطمئناٌ تلاشهای تو هم برای رسیدن به اهدافت ارزشمند بوده و هست و دوست دارم یه کم به زندگی با دید بهتری نگاه کنی و به یاد بیاری همیشه روزهای شیرین زندگیت رو.

  2. boogiwoogi Says:

    نسرين جان، تمام اين هرف هايي رو كه نوشتي مي دونم اما بعضي وقتها حس مي كنم كه يه نيرويي (اسمش خدا، طبيعت، سرنوشت يا هر چيز ديگه اي كه باشه) انگار از اين كه انسان رو براي رسيدن به آرزوهاش اذيت كنه لذت مي بره. يه جورايي يه نيروي ساديستيك. خيلي تلاش مي كنم بدبينانه نگاه نكنم. من رو كامل مي شناسي. اما واقعن به اين نتيجه رسيدم كه زماني به آرزوهام مي رسم كه ديگه لذتشون رو از دست داده باشم. ربطي هم به بزرگ و كوچيك بودن آرزو يا مدت زماني كه طول مي كشه تا برام بي ارزش بشه هم نداره. درست زماني كه بي ارزش مي شن تو همون موقع اون آرزوها محقق مي شن. عجيبه ولي عين واقعيته. اگه يه بار برات اونا رو بشمرم كاملن متعجب مي شي. جالب تر اينه كه اون دو سه تايي كه هيچوقت ازشون خسته نشدم هيچوقت بهشون نرسيدم. درسته كه اونها رو از برنامه زندگيم حذف كردم اما اين كار رو با اكراه انجام دادم و هنوز هم وقتي بهشون فكر مي كنم برام لذت بخش هستن.

  3. نسرین Says:

    بوگی عزیز حرفات رو درک می کنم، من هم یه وقتهایی اینطوری می شم ولی من اعتقاد دارم اگه ما به هر دلیلی به بعضی آرزوهامون نمی رسیم توش حمکتی نهفته است. شعار نمی خوام بدم ولی باور کن اینو لمس کردم و دیدم که تو مقاطعی از زندگی به شدت آرزوی داشتن کسی یا چیزی رو دارم که به اون نمی رسم و بعد از گذشت زمان و یا روبرو شدن با یه اتفاق به این نتیجه می رسم که شاید به نفعم بود اون نرسیدنها. نمی دونم شاید هم من خوشبینانه به این قضیه نگاه می کنم و شاید هم دارم خودم رو با این چیزا گول می زنم!

  4. dawn Says:

    بوگی جان من کاملاً با نسرین موافقم. این مسئله بهم ثابت شده. مسئله اینجاست که برای خواسته هامون باید بجنگیم. دقیقاً همین لفظ براش مناسبه. با چنگ و دندون باید تلاش کرد. با شناختی که ازت دارم. کمی سستی داری. دلیلش همینه.
    باید یک نیرویی رو درون خودت تحریک کنی که حولت بده به جلو. و به خودت بگی من هرکاری که بخام انجام می دم. غیر ممکنه که نتیجه نگیری.
    اصولاً خانواده ما برای انجام کاراش باید یک کم حالش جا بیاد تا به نتیجه برسه ولی راهش همینه باید سمج باشی تا به خاستت برسی.
    امید وارم هیچوقت نا امید نبینمت. بوووووووووووووووووووووس

  5. نیلوفر Says:

    برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی کسی باش که تا به حال نبودی . شاید م تلاشت به اندازه بوده ولی وقتش نامناسب . یا خیلی زود یا خیلی دیر جنبیدی و بدنبالش هم دیر نتیجه گرفتی . وقتی کاری داری امروز و فردا نکن تا به قول خودت خدا یا سرنوشت یا طبیعت هم واسه تلافی دیر دست به کار نشن تا تو رو به هدفت برسونن . میدونی که تعداد ادم ها زیاد و خواسته ها هم زیاد اونی برندست و میتونه حواس خدا رو بیشتر مال خودش کنه که بیشتر تلاش کنه و به وقت . تا وقت کنن به خواستش رسیدگی کنن و پشت گوش نندازن . امید که هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت به پوچی و نا امیدی نرسی . بعد از جنگ جهانی دوم بود که ادم ها انقدر خسته بودن که گفتن : دنیا همه هیچ و زندگانی همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ و دادائیسم و ابزوردیسم شکل گرفت . وضعیت انسان امروز خیلی بهتره . حالا کی خستست ؟ ؟ ؟ ؟

  6. boogiwoogi Says:

    نسرين جان، من اين رو بارها شنيدم اما من كه تا حالا هيچ حكمتي نو اون نرسيدن ها نديدم.

    dawn عزيز، تو بهتر از هر كسي مي دوني كه من براي خاسته هام تا آخر مي جنگم. زماني هم كه از اون ها دست مي كشم با تلخي اين كار رو مي كنم. اما پرسشي كه هميشه برام وجود داشته همين بوده كه چرا خونواده ما بايد به قول تو «حالش جا بياد» بعد به خاسته هاش برسه؟ چرا مثل بچه آدم نبايد به اون ها برسيم؟

    نيلوفر جان، با اون حرفت كه «برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی کسی باش که تا به حال نبودی» موافقم. اما اين كه «وضعيت انسان امروز خيلي بهتره» رو قبول ندارم. همونطور كه تو يكي از پستهاي قبلي نوشتم انسان داره به خيلي چيزها مي رسه اما بهاي سنگيني هم داره مي پردازه كه اون بها متناسب با اون نيست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: