زنگ بي موقع ساعت

تا حالا شده رويايي ببينيد و يهو از خاب بپريد بعد از اين كه بي موقع از خاب پريدين به زمين و زمان بد و بيراه بگيد؟

اين شده جريان امروز صبح ما. داشتم خاب عجيب، جالب و دوست داشتنيي مي ديدم. يه جايي بودم كه شايد حدود 15 سال بود كه اون جا رو ديگه نديده بودم. خيلي از آدمهاي دوست داشتني كه سال ها بود نديده بودمشون اونجا بودن. تو خاب حس كردم كه خيلي دلم براشون تنگ شده. جالبيش اين بود كه خيلي از اون آدم ها در واقعيت اصلن (يا حداقل تا اونجايي كه من مي دونم) همديگرو نمي شناسن. اما همشون اونجا بودن و يه جورايي بود كه انگار سال هاست با هم دوستن. خلاصه كلي داشتم حال مي كردم. زمان هم زمان حال بود. خلاصه گرم حرف بوديم كه يهو با زنگ ساعت بيدار شدم. تا نيم ساعت بد وبيراه مي گفتم كه چرا ساعت رو رو اون ساعت لعنتي تنظيم كرده بودم. چرا اون رو مثلن رو يه ربع بعدش تنظيم نكرده بودم. خلاصه بد ضد حالي بود. خدا نصيب گرگ بيابون هم نكنه از اين ضد حالا رو.

Advertisements

13 پاسخ to “زنگ بي موقع ساعت”

  1. dawn Says:

    جان خودت فقط بگو ساعت رو چه ساعتی کوک کرده بودی.

  2. نسرین Says:

    آخ آخ آخ دقیقا همین بلا چند شب پیش سر من هم اومد که یه خواب خیلی خوب داشتم می دیدم که نه با زنگ ساعت بلکه با سر و صدای بقیه از خواب پریدم. ولی هنوزم دلم خوابم و می خواد:)

  3. boogiwoogi Says:

    dawn عزيز، 🙂

    نسرين جان، آره واقعن 🙂

  4. سعید Says:

    حالااگه خواب بدی بود بازم بعد از بیدار شدن بدوبی راه میگفتی؟یا خوشهال میشدی؟اگر قرار باشه همه چی بر وفق مراد باشه که دیگه اسمش دنیا نیست!

  5. boogiwoogi Says:

    سعيد جان، خوب اين كه ديگه پرسيدن نداره. حالا شايد يه موقع هم در مورد يه خابي كه سال ها قبل ديدم و هنوز وقتي يادش ميافتم مثل همون موقع وحشت مي كنم بنويسم.

  6. سولوژن Says:

    اصلا بدی‌ی دنیا به همین است: کابوس‌ها بی‌وقفه پیش می‌روند و رویاهای شیرین نیمه‌کاره تمام می‌مانند.

  7. آزاده Says:

    ماهم گاهي اينچنين از خواب (نه خاب) مي پريم دوست عزيز
    ولي چاره چيست
    سربزير و آرام به زندگاني بايد پرداخت

  8. boogiwoogi Says:

    جناب سولوژن، متاسفانه دقيقن همينطوره.

    خانم آزاده، اي بابا چرا بايد سربزير و آرام به زندگاني بايد پرداخت؟

  9. نیلوفر Says:

    تو یه کتاب روانشناسی گفته شده بود یک ساعت از روز هست که به هر چی فکر کنی همون و خاب میبینی . متاسفانه دقیق یادم نیست چه ساعتی بود . از 5 عصر تا نمیدونم 7 یا 9 . دوباره به اون ادما فکر کن شاید فرجی شد .

  10. boogiwoogi Says:

    نيلوفر جان، آخه اين طوري بايد بشينم و به يه لشگر آدم فكر كنم 🙂

  11. نیلوفر Says:

    مگه نگفتی با هم بودن . شما به یکیشون فکر کن بقیه دنبال اون میان دیگه 🙂

  12. آکارچه Says:

    سلام کاش همیشه خوابهای خوب ببینی.

  13. boogiwoogi Says:

    جناب آكلرچه عزيز، چه عجب از اين طرفا :). ممنون.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: