مشكلي به نام پيش فرض ذهني

تو اين چند وقت چند تا مطلب نوشتم كه باعث ايجاد شبهه تو ذهن بعضي ها شد و نياز ديدم كه اين مطلب رو اين جا بنويسم. اميد كه اين پست باعث ايجاد شبهه هاي جديد نشه.

در طول اين مدت و با يادداشت هايي كه گذاشته شد مشخص شد كه عده اي از خدا بي خبر و ايادي استكبار ظاهرن منتظرن بوگي يه حرفي بزنه و اونا براش دست بگيرن كه «ديديد! بوگي هوايي شده» و يا «يه بوهايي مياد» و از اين حرف ها و شايعات.

اين مطلب و اين بحث ها البته شايد ريشه در نوع تفكر بايزي ما داشته باشه (البته تا اونجايي كه من معني بايزي رو از طريق وبلاگ جناب سولوژن متوجه شدم. انشاالله كه درست فهميده باشم). به عبارتي ما با پيش فرض هايي كه تو ذهنمون داريم شروع مي كنيم به آناليز بوگي و از اونجايي كه با پيش فرض هايي كه تو ذهنمون داريم يه بوگي 37 ساله مجرد نمي تونه متصور بشه پس شروع مي كنيم به گشتن دنبال نشانه هايي كه ما رو به بوگي در قالب تفكري خودمون و يا عرف جامعه برسونه. از اين جا مشكل شروع مي شه. بوگي فلان مطلب رو مي نويسه مي گيم: «به! خودشو لو داد». پست بعدي: «بابا داره داستان هيجان انگيز مي شه» همينطور تا تو يه پست كه ديگه: «بوش كل عالم رو بر مي داره».

اما نكته اين جاست كه اگر قرار بود اون بيچاره فلك زده در اون قالب ها بگنجه كه الان اون بوگي كه الانه نبود و لازم نبود بشينيد و براش حدس و گمان بزنيد. البته نه اين كه اون شخصي ايده آله (كه اصلن هم چنين ادعايي نداره) و يا متفاوت از ديگران (كه هز انساني منحصر به فرده) بلكه اون هم انسانيه با يه سري عقايد و آرزوها كه با عرف هم ميونه خوبي نداره. همين.

چرا اگه بوگي مياد و مي گه نمي دونه قلبش كجا رفته فكر مي كنيد قلبش رفته پيش يه انسان ديگه از جنس مونث مثلن نيكول كيدمن (نفس) يا مگ رايان (كه اگه مي شد چه خوب مي شد 🙂 ). يا مثلن وقتي مياد و مي گه يه پست رو گذاشته كه فقط و فقط يه نفر اون رو بخونه فرض رو بر اين ميزاريد كه منظورش همون عشق رويايشه و اين فرض رو نمي كنيم كه شايد (البته شايد) عزيزي رو آزرده و مي دونه اون عزيز با خوندن اون پست كمي آروم تر مي شه (حالا مذكر يا مونثش هم فرقي نمي كنه). يا وقتي مي آد و اون طنز دوستش رو در مورد بوگي در دنياي مجازي مطرح مي كنه فرض رو بر اين نمي ذاريم كه ممكنه اون كسي كه نتونسته تحملش كنه ممكنه يه دوست قديميش باشه كه شايد هم مذكر باشه. البته اين جا لازمه همين الان تا شبهه جديدي ايجاد نشده بگم كه بوگي يه آبادانيه و اهل هيچ شهر ديگه اي هم نيست. فردا دوباره شروع نكنيد به حرف و حديث درآوردن ها.

البته اين ها همه فرض هاييه كه شما مي تونستيد در مورد اين بي چاره بكنيد اما نكرديد. از طرفي معني اين پست اين نيست كه حرف هاي قبليش رو بخاد تكذيب يا تاييد كنه (كه عمرن اگه يه چنين كاري كنه و همتون رو تا آخر تو خماري مي زاره)

اما شايد حرفش اين باشه كه بابا به قول سهراب سپهري: «چشم ها را بايد شست …»

Advertisements

10 پاسخ to “مشكلي به نام پيش فرض ذهني”

  1. سولوژن Says:

    ها بله!!! (:

  2. dawn Says:

    منظورت چیه ؟ یعنی ما همه کارامونو گداشتیم و فقط نشستیم واسه بوگی حرف در بیاریم؟ خوب مشکوک حرف می زنی همه هم شک می کنن. بعدشم تازه این چیزائی که نوشتی همش بر می گرده به یک عشق انسانی و البته مؤنث.
    البته من که می شناسمت و حرف هم در نیاوردم. دارم از بقیه دفاع می کنم .
    البته بو هم می یاد ولی بوی اتاقته که نمیزاری تمیز بشه نه بوی دیگه ای.

  3. nothiN_noeR Says:

    از پیش فرض که صحبت میکنی،بعضی مواقع بیشتر از همه خودت درونتو آشکار میکنی. برو کامنتای اون هیچی ندانو بخون البته با دقّت ،میبینی که منظورش از بو اون چیزی نیست که تو و دیگران برداشت کردید.

  4. nothiN_noeR Says:

    ضمناً مگه پیش فرض عینیم داریم؟ لطفاً توضیح بده.

  5. نسرین Says:

    من که نفهمیدم تو چی گفتی:)

  6. dawn Says:

    بابا می گه من منظورم این حرفائی که می زنم نیست.

  7. boogiwoogi Says:

    جناب سولوژن، 🙂

    dawn عزيز، شما چطور از اون نوشته ها اين طور برداشت كرديد؟ در ضمن نمي خايد دست از سر اتاق من برداريد؟

    nothiN_noeR جان، مي شه بگي من چطور درونم رو آشكار كردم؟ بله پيش فرض هاي غير ذهني هم داريم 🙂

    نسرين جان، ناراحت نباش ما خودمون هم نفهميديم چي گفتيم اين نصف شبي 🙂

  8. نیلوفر Says:

    اولا ( یه بوهایی میاد ) فقط واسه شوخی بود . ولی اساسا اقایون به یه چیزی فکر میکنن بعد فقط یه قسمت هایی از اون فکرشونو مینویسن یا به زبون میارن بعد هم توقع دارن همه برداشت دقیق و کاملی داشته باشن و اشتباه متوجه نشن . خوب بهتر اینکه ادم یا یه حرفی و نزنه یا اینکه کامل حرف بزنه .

  9. نیلوفر Says:

    در ضمن اقای روشنفکر ( خاله زنک بازی ) به نظرتون لفظ خوبی ؟ بله چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید .

  10. boogiwoogi Says:

    نيلوفر جان، مسئله اين جاست كه بعضي وقت ها آدم نياز داره حرف بزنه نه براي اين كه راه حلي رو پيدا كنه بلكه حرف مي زنه فقط براي اين كه اون حرف ها زده بشن. مي دوني كه منظور من چيه. يعني بعضي وقت ها مي تونيم به جاي اين كه با پيش فرض هامون به مسائل نگاه كنيم نگاهمون رو عوض كنيم و فرض رو بر اين بزاريم كه طرف نياز به يه گوش داره براي حرف هاش و كلامي كه اونو آروم كنه. البته كاملن متوجه بودم كه اون يادداشت ها شوخي بودن. در ضمن من يه لا قبا كي ادعاي روشنفكري كردم؟ در مورد «خاله زنك بازي» هم درست مي گي. اما اين رو مي شه از ديد اصطلاح هم بهش نگاه كرد. هر چند اصطلاحيه كه خوب به خانم ها بر مي خوره. اما خوب معادلي براش ندارم. پيشنهاد بدين تا ما هم به كار ببريم. 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: