به خاطر نوع شغلي كه دارم اين شانس رو داشتم كه سايت هاي صنعتي مختلفي رو از نزديك ببينم و با جزييات اجرايي سيستم هاي مختلفي كه معمولن تو اين محل ها وجود دارن آشنا بشم. تو تمام اين سال ها و اين تجربه ها يه چيز هميشه بين همه اين محيط ها (به جز موارد كاملن استثنايي) مشترك بوده؛ شلختگي تو كار. اين شلختگي تقريبن شامل همه چيز مي شده. از طرز لباس پوشيدن تو محيط كار و نظم در چيدمان وسايل گرفته تا نحوه اجراي سيستمها. البته سطح اين شلختگي تو سايت هاي مختلف و اجزاي مختلف با هم متفاوت بوده اما هيچ وقت به شكل محسوس حذف نشده.
اين وسط نوع اجراي سيستم ها هميشه بيشتر از هر چيزي تو ذوق مي زده. معمولن مثلن براي اجراي يه مسير لوله يا اجراي يه تابلوي برق يا كنترل يا اجراي ساختماني يه مكان صنعتي استانداردها و عرف هايي وجود داره كه با توجه به موارد ايمني، زيبايي شناسي محيط كار يا موارد مرتبط با تعميرات و نگهداري بايد اونها رو رعايت كرد. رعايت خيلي از اين موارد معمولن حتا هزينه بالاسري خيلي محسوسي هم تو اجراي پروژه نداره اما متاسفانه انگار همه پرسنل فني ما عادت كردن كه از سر و ته كار بزن. خيلي از مواقع واقعن تعجب مي كنم كه اون سيستم چطوري داره كار مي كنه. يا اگه يه روز خراب شد چطوري مي خان تعميرش كنن. عكسي از يه تابلو برق گرفتم كه حتا اگه برق كل ايران هم قطع بشه باز هم جرات نكنم دستمو داخلش كنم.
شايد دليل اين شلختگي آموزش نديدن پرسنل اجرا باشه. تقريبن سالهاست كه ديگه آموزش فني و حرفه اي تو اين مملكت جايگاهي نداره. اما مهمتر از آموزش حس مي كنم كه پرسنل فني از نوع كاري كه مي كنن لذت نمي برن. در اين كه معمولن به اندازه ارزش كاري اين پرسنل به اونها حقوق پرداخت نمي شه هيچ شكي نيست اما خيلي از مواقع حس مي كنم كه اين مربوط به راضي نبودن پرسنل نمي شه و بيشتر جنبه فرهنگي داره و شلختگي ايه كه نهادينه شده.
ژانویه 17, 2012 در 5:32 ق.ظ. |
منظم، دقیق و خوب کارکردن نیاز به انگیزهی قوی دارد. این انگیزه یا به خاطر رقابت شدید ایجاد میشود (اسماش را بگذاریم انگیزهی کپیتالیستی) و یا به خاطر اینکه در آن فرهنگ شلختهگی شرمآور شناخته میشود (احتمالا میتوان به دلایل دیگری هم اندیشید، اما من فعلا کاری به آنها ندارم که همین دو کافیست).
رقابت شدید در ایران تقریبا وجود ندارد. یا بهتر بگویم، رقابت بر سر کیفیت کار نیست. یا حقوقها آن قدر پایین است که کار با کیفیت بالا معنا ندارد (همانطور که گفتید) یا اینکه پیشرفت در کار بیش از لیاقت و کیفیت به ایمان ظاهری و نزدیکی به حکومت بر میگردد.
در ضمن به نظرم نمیآید در فرهنگمان تلاش بسیار و ارایهی کار با کیفیت بالا چندان ستایش شده باشد. به جایاش چیزی که ستایش میشود، ارزشهای ذاتی و جوهریی فرد است (از گلستان سعدی و «نرود میخ آهنین بر سنگ» بگیر تا نظریهی پشت مدارس تیزهوشان). در چنین فرهنگی، اگر کار خوب بود که خوب است ولی اگر خوب نبود، مشکل از تلاش کم و اندک نیست. به عبارت دیگر کسای چندباره تلاش نمیکند تا کیفیت کارش را بالاتر ببرد.
البته طبیعی است که استثناها بیشمارند. و البته مشخص است که برداشت من الزاما بر پایهی مطالعهی دقیق و جامع نیست، بلکه بر اساس مشاهدهی شخصی [با احتمال خطای] است.
ژانویه 25, 2012 در 1:38 ب.ظ. |
هر کاری نیاز به آموزش دارد.
ما نه در خانواده و نه در طول دوران تحصیل این آموزه ها را کسب نمیکنیم.
و لذا از کوزه همان برون تراود که در اوست.
ژانویه 29, 2012 در 4:21 ب.ظ. |
جناب سولوژن، با نكاتي كه گفتيد موافقم اما واقعيت اينه كه محيط هاي صنعتي ما معمولن محيط هاي مردونه هستن. مردها هم تا اونجايي كه من مي دونم معروفه كه بچه هايي هستن كه اسباب بازي هاشون گرون تر شده (هر چند كه اين روزها اسباب بازي هاي بچه ها از مال باباهاشون گرون تر شده). كار براي مردها از دو جنبه اهميت داره يكي مادي و دومي ارضاي حس بازي گوشي. تو ايران معمولن جنبه مادي قضيه ارضا نمي شه و اين تقريبن تو همه جاي ايران وجود داره (و البته فكر نمي كنم ايران از اين نظر يه استثنا باشه). اما نكته اي كه من متوجه شدم اينه كه اون حس بازي گوشي تو مرداي ايراني خيلي كم رنگ شده. به عبارت ديگه مردها از كار لذت نمي برن نه به اين دليل كه اون كار رو دوست ندارن بلكه به اين دليل كه يا كار رو بازي نمي دونن يا اين كه از بازي لذت نمي برن. به نظر من اين جنبه دوم در مردهاي ايران پررنگ تر شده. البته همونطور كه گقتيد استثناها كم نيستند اما درصدشون خيلي كمه.
جناب آكارچه، همكار قديمي، درست مي گي اما نوشته هاي بالا رو هم بخون شايد بد نباشه.