يكي از بدي ها و نفرت انگيز بودن همه اين ماجراهاي اين روزها تو اينه كه جامعه داره خشن تر مي شه.
اگه بخايم به شكل انساني و به دور از تعصب به قضيه نگاه كنيم با دو گروه از انسان ها رو به رو هستيم. يه عده اعتقادشون بر اينه كه به راي اون ها خيانت شده و بايد از حقشون دفاع كنن و يه عده ديگه در مقابل اون ها كه اعتقاد دارن به اقتضاي (تو اين وضعيت خاهشن به املاي اين كلمه ايراد نگيرين چون مي دونين اصلن حوصله ندارم) وظيفه ديني بايد با گروه اول مبارزه كنن.
من نمي خام در اين مورد كه آيا گروه اول درست مي گن و واقعن حق با اون هاست يا نه صحبت كنم (كه البته من هم فكر مي كنم حق با اون هاست). در اين مورد كه آيا گروه دوم هم واقعن به وظيفه ديني خودشون عمل مي كنن هم نمي تونم نظر بدم.
اما يه نكته كاملن مشخصه. اين كه بعد از تمامي اين جريان ها، جدا از اين كه در نهايت كدام يك از اين دو گروه پيروز بشن، و نتيجه نهايي اين انتخابات به چه شكلي رقم بخوره، ما با جامعه اي روبه رو خاهيم بود كه خشونت رو به بدترين شكل خودش تجربه كرده. با وجود تمام حس انسان دوستي و عقل و منطق واقعيت اينه كه ما به هر حال به سمت يكي از اين دو گروه تمايل داريم و اين تمايل باعث مي شه كه نفرتي در ما از گروه مقابل به وجود بياد. به حدي كه وقتي صحنه كتك زدن طرف مقابل رو مي بينيم حس “دل خنك شدگي” پيدا مي كنيم انگار نه انگار كه او هم انساني است. در اين كه حق با كدوم گروهه من نمي تونم نظر بدم چون به هر حال تفكر من باياس شده. از نظر من حق با گروهيه كه من به اون تعلق دارم. اما زماني كه خشونت در طول زمان به امري عادي تبديل مي شه ديگه گروه مقابل رو مجموعه اي از انسان ها نمي تونم ببينم و آزار ديدن اون ها هم ديگه هيچ حس تاثري در من ايجاد نمي كنه.
البته اين رو هم مي دونم كه براي به دست آوردن هر چيزي بايد بهاي اون رو پرداخت. مي دونم كه هر چقدر اون چيز با ارزش تر باشه بهاي سنگين تري بايد براش پرداخت و چه چيزي ارزش مند تر از آزادي و چه بهايي بالاتر از جان. مي دونم كه همه جوامع آزاد يه زماني بهاي اون رو پرداختن (البته اين هم بحثيه كه چرا ما صد ساله كه داريم بهاي اون رو مي پردازيم اما هيچ وقت گيرمون نمي آد). اما اين رو هيچ وقت از ياد نبريم كه به هر حال ما انسانيم و نبايد به هيچ وجه اجازه بديم كه خشونت در ما نهادينه بشه. سعي كنيم كه از كتك خوردن و كشته شدن هر كسي متاثر بشيم حتا اگه از گروه مقابل باشه. يادمون باشه كه هميشه گروه سومي هم هست كه دنبال همين خشونت ماست.
يه بار يه جمله از شريعتي خوندم با اين مضمون:
در هر جنگي دو گروه هستن كه هم ديگرو نمي شناسن اما با هم مي جنگن و دو گروه كه هم ديگرو خوب مي شناسن و هرگز با هم نمي جنگن.