چه حالي مي ده آدم بعد از يه بحث حسابي با پسر خالش در مورد اتفاقاتي كه بعد از سفر و سكونت انسان در يك كره ديگه ممكنه بيافته (از بعد فلسفي و تصور نسل هاي آينده اونا از زمين كه تو پست بعدي در موردش توضيح مي دم) ساعت 3 نصف شب تو راه برگشت به خونه هوس جاده چالوس بكنه و تا بياد به خودش بجنبه كه بابا بي خيال، ببينه كنار تونل كندوان داره آش مي خوره بعدشم طلوع خورشيد رو كنار سد كرج ببينه و بعد هم كه رسيد خونه مستقيم بياد تو وبلاگش بعد مدت ها كه هيچي ننوشته شروع كنه به نوشتنش.
از بچگي وقتي شبا تو جاده مي ديدم دو تا ماشين از روبه رو مي آن و نور بالاشونو مي زنن پايين و بعد كه رد شدن دوباره مي زنن بالا، همچي انگار سلام و عليكي مي كنن با هم، خيلي حال مي كردم. ولي بعضيا واقعن بي شعورن نورو مي زني پايين براشون، عين گاو با اون نور بالاشون تو چشات نگاه مي كنن و رد مي شن مي رن. مثل اين كه به ديوار سلام كردي.
پي نوشت بي ربط: برنامه نويسي net. رو شروع كردم بدجور به كتاب آموزشي نياز دارم. مخصوصن visual C .net. اگه پيشنهادي دارين ممنون مي شم. اگه هم pdf باشه كه ديگه چه بهتر.
می 12, 2009 در t 10:08 ق.ظ |
شاید پایین زدن نور بالا واسه شما مفهوم سلام رو داره و برای اون شخص این طور نبوده . مثلا بابای من وقتی ماشین از روبروش میاد نور پایین میره که دید راننده ی روبرو یی کور نشه . به نظر من در مقابل اون راننده شما باید بوق ممتد می نواختید تا یاد بگیره دید شما را کور نکند . البته تو جاده چالوس این کار خطر داره !
می 13, 2009 در t 2:09 ق.ظ |
نيلوفر جان، دقيقن همينطوره كه مي گي ولي موضوع اين جاست كه اون بوق به درد اون نمي خوره. به جاش بهتره يه پروژكتور بزارم رو ماشين كه هر كي اين كارو كرد با پروژكتور بزنم كورش كنم تا ياد بگيره جواب سلام رو بايد داد D:
می 15, 2009 در t 5:09 ب.ظ |
تو باز پاشدی نصفه شب رفتی جاده چالوس. این مامان تو چی می کشه از دست؟ حتما خبر هم نمی دی و می ری؟
می 16, 2009 در t 12:58 ق.ظ |
نسرين جان، خوب آره رفتم. هيچي چي مي كشه؟ آخه اون موقع شب بايد به كي خبر بدم؟
می 24, 2009 در t 8:05 ق.ظ |
به نظر من نور بالا رو نبايد ولش كني.( البته فقط اين در مورد بوگي صدق مي كنه). بايد دور مي زدي پشت سرش با نور بالا حركت مي كردي بعدشم مي فرستاديش تو رودخونه. اين يعني يه بوگي كامل.كاملاً يك لجباز آباداني.
می 24, 2009 در t 11:08 ق.ظ |
dawn عزيز، اين كار رو نمي تونستم بكنم. اگه مي شد حتمن اين كار رو مي كردم.
ژوئن 10, 2009 در t 1:26 ب.ظ |
سلام اقا سلام 69 صواب جواب سلام1 صواب ..
حالا جواب نداده که نداده شوا وظیفه ی اخلاقی رو انجام دادی دیگه نباید انتظار داشته باشی !
به قول یه بزرگی{خودم} احترام بذار تا احترام ببینی اما هرگز احترامو گدایی نکن!
راستی تو رانندگی نباید کل کل کرد مخصوصآ تو جاده چالوس {هم دست بالای دست زیاده هم ماشین بالای ماشین!}