عجب صحنه ايه كله پاچه خوري. فجيع تر صحنه پايانيه كه همه گوشت و چيزهاي قابل خوردن تموم شده و يه مشت استخون مونده وسط سفره.
این ورودی در آوریل 24, 2009 در 2:32 ب.ظ و تحت دستههای عمومي فرستاده شده. شما میتوانید هرگونه جواب به این ورودی را از طریق خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
آوریل 25, 2009 در t 1:40 ب.ظ |
ااااااااااااااااااااااااااوووووووووووووووووووووغ
آوریل 29, 2009 در t 4:01 ب.ظ |
حس نوستالژیک مرا که مدتی خوابیده بود، بیدار کردید با این پست تان.
آوریل 29, 2009 در t 7:34 ب.ظ |
بوگی این یعنی کله پاچه نمی خوری،یا اصن اهله کله خوردن نیسی؟؟؟؟ها؟یا با هر چی کلس یا کله اس!مخالفی؟
آوریل 30, 2009 در t 1:33 ب.ظ |
dawn عزيز، اين واژه يعني اين كه اصلن نخوردي ديگه
جناب wahriz، خوب كاري نداره مگه اونجا كله پاچه نيست؟
صنم عزيز، كله پاچه رو كه بايد خورد اما كله هم داريم تا كله
می 1, 2009 در t 6:20 ب.ظ |
به هر حال مغزش مال من! بی سوادم خودتی.پیش میاد دیگه
می 2, 2009 در t 3:38 ق.ظ |
خانم زن معمولي، چشم. مغزش رو كنار مي زاريم براي شما. ولي فكر نمي كني بيش از اندازه چربه؟
می 3, 2009 در t 8:18 ب.ظ |
آدم یاد قبرستون می افته:)
می 3, 2009 در t 8:20 ب.ظ |
نسرين جان، واقعن. مثل اين فيلماي تگزاسي.
ژوئن 10, 2009 در t 1:29 ب.ظ |
ببینید انسان چه قدر بی رحمه اما اگه یه جونور انسان و بخوره چی؟!!!
میکشنش ! یا میبرنش باغ وحش که حالشو ببره!