ضرب المثل هاي يك قوم تا حدودي نمايانگر تفكر كلي آن قوم يا به عبارتي روح جمعي اون هاست. وقتي به ضرب المثل هاي پارسي نگاه مي كنم مي بينم كه واقعن اين ضرب المثل ها چقدر با تفكر عمومي جامعه ما هماهنگي دارن. اما يه نكته كه برام جاي پرسش داره اينه كه آيا اين ضرب المثل ها هستن كه به عنوان نمادهاي تفكري اون جامعه باعث مي شن كه اون تفكر در جامعه گسترش پيدا كنه يا اين كه اون ها فقط به عنوان نمادهايي هستن كه مي تونيم با اون ها پي به تفكر اون روح جمعي ببريم؟ به عبارتي آيا ضرب المثل ها داراي نقشي فعال هستن يا غير فعال؟
از طرف ديگه با يه نگاه دقيق تر به ضرب المثل هاي پارسي مي تونيم درك كنيم كه چقدر اين روح جمعي در پي انفعال تفكر فردي افراد جامعه است. به اين مثال ها دقت كنيد:
- يه بز گر يه گله رو گر مي كنه
- با يه گل بهار نمي آد
- يه دست صدا نداره
تو اين سه تا مثال يه نكته جالب هست. در مثال اول مي بينيم كه چقدر سعي در يك رنگ كردن جامعه داره و شخص با تفكر مخالف با برچسبي منفي نام گذاري مي شه. در مثال دوم و سوم باز هم همون تفكر رو مي بينيم اما با ظاهري زيبا تر اما در اصل اين رو القا مي كنن كه حتا اگر تفكر اون شخص مثبت هم باشه باز هم كاري از پيش نمي بره. اما هر سه اون ها يه حرف رو مي زنن كه “تقابل فرد با جامعه مردوده”. به عبارتي هر سه تلاش بر حذف فرديت دارن.
اما وحشتناك تر از اين سه تا اين ضرب المثله كه:
- خاهي نشوي رسوا!! همرنگ جماعت شو
اين يكي واقعن از اون هاست كه هيچوقت نتونستم باهاش كنار بيام. جالب اينه كه تو اين يكي نه تنها همون تفكر بالا مطرحه كه حتا تحديد “رسوايي” هم چاشني اون شده. آيا واقعن اگر “رسوايي” به دليل اين ناهمرنگي به وجود مي آد باز هم بار منفي خودش رو حفظ مي كنه؟
من كه اگر قرار باشه بين هم رنگي و رسوايي يكي رو انتخاب كنم ترجيح مي دم رسوا!! باشم.
فوریه 26, 2009 در t 12:58 ب.ظ |
بسیار جالب بود. (:
اتفاقا من همین چند روز پیش به «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» فکر میکردم. دقیقا معنایاش چیست؟!
و از طرف دیگر موقع خواندن این پست به این میاندیشیدم که چطور میشود هم این همه خلاف فردیت باشیم و هم اینکه سفت و سخت دنبال قهرمان باشیم: یا کوروش، یا رضاخان یا خاتمی یا خمینی یا نمیدانم هر کدام از این شخصیتهای کاریزماتیک.
آیا یک جور عقدهگشایی است؟
فوریه 26, 2009 در t 4:58 ب.ظ |
سلام بوگی جان یادت باشه با رسوایی نه موفق میشی نه ماندگار ! اما با همرنگی…! اصلآ تو نمیتونی هیچوقت همرنگ نشی . به خودت و خودم نگاه کن :من و تو به عنوان دو وبمستر اگر تا حدی همرنگ جماعت نباشیم سقوطمون حتمیه ! درسته همرنگی خوب نیست ولی گاهی باید قبول کرد : خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو !
فوریه 26, 2009 در t 5:02 ب.ظ |
به منم سر بزنید خوشحال میشم . http://www.peridot.persianblog.ir
فوریه 27, 2009 در t 3:09 ق.ظ |
سلام
خداقوت دوست عزیز
خسته نباشی
انشاءالله همیشه وبت پروپیمون باشه
لطفابه وبلاگ منم یه سری بزن
من کلکسیونی دارم که بیش از1300مقاله وتحقیق رایگان روگردآوری کردم
منتظرحضورت هستم
یاعلی
فوریه 27, 2009 در t 3:26 ق.ظ |
جناب سولوژن، من مطالعات جامعه شناسانه زيادي نداشتم اما به تجربه حس كردم كه روحيه قهرمان پروري ما ايراني ها تا حدودي از اونجا ناشي مي شه كه ما به دليل كاستي ها و ضعف هايي كه در روح جمعي داشتيم و داريم تا حدودي از يه طرف همونطور كه شما گفتيد يه دنبال عقده گشايي بوديم و هستيم و از طرف ديگه با قرباني كردن اون فهرمان ها بيشتر به دنبال پوشاندن اون ضعف ها و كاستي ها هستيم. تا اونجايي كه من حس كردم جامعه ايراني درست مثل فرد ورشكسته ايه كه زماني ثروتمند بوده اما نمي خاد اين ورشكستگي رو قبول كنه و با فروش آخرين سرمايه هاش سعي مي كنه با سيلي صورتش رو سرخ نگه داره بدون اين كه متوجه باشه كه شيپور رسواييش سال هاست در كوي و برزن نواخته شده.
فرزام جان، فكر مي كني با همرنگي ماندگار مي شي؟ در ضمن چشم سر مي زنم.
جناب حسيني، ممنون. چشم.
فوریه 28, 2009 در t 2:38 ب.ظ |
واقعاً با عقده گشائی موافقم.
مارس 2, 2009 در t 6:52 ب.ظ |
( خواهی شوی رسوا همرنگ جماعت شو ) اصلا کی این جماعت رو میسازه ؟ چرا ما شروع کننده جماعتی نباشیم ؟ خیلی وقتا از بس به دیگران نگاه میکنیم خیلی از چیزای با ارزشی رو که به ما تعلق داره رو از دست میدیم و این هم رنگ بودن ما رو پوچ و تهی میکنه . وقتی تو یه جامعه صداقت مسخره است و ریا کاری یعنی زرنگی و دروغ عادت روزانه ادما و بی هویت بودن نشانه ی روشنفکری همرنگ بودن چیزی جز رسوایی نیست . واقعا ادم هایی که تحول افرین بودن و ماندگار شدن سعی کردن در میان جمع خودشون باشن و برای فرار از رسوایی زمانه رسوای تاریخ نشن . ( بیا یید تلاش کنیم به جای سیاه لشکر بودن در فیلم های تکراری جماعت نقش اول یک زندگی باشیم که خودمون کارگردان اون هستیم . )
مارس 3, 2009 در t 9:33 ق.ظ |
هورا نیلو
مارس 3, 2009 در t 9:34 ق.ظ |
هورااااااااااااااااااااااااااا نیلو
مارس 4, 2009 در t 11:00 ب.ظ |
نيلوفر جان، واقعن درست نوشتي.