به تازگي كمپيني جهت درخاست از خاتمي براي كانديد شدن در انتخابات رياست جمهوري آينده به راه افتاده. اين كمپين در اصل دعوتي عام از همه ايرانيان جهت تلاش براي متقاعد كردن خاتمي براي كانديد شدن شكل گرفته.
همانطور كه در يادداشتها و نظراتم در وبلاگهاي ديگر بارها گفتم، حادثه دوم خرداد داراي اشتباهات استراتژيك بزرگي بود كه باعث به انحراف كشيده شدن آن حركت مردمي شد. يك بار در e-mail كه از طريق سايت رسمي خاتمي به او فرستادم گفتم كه اي كاش در حادثه دوم خرداد راي نمي آورد و فرصتي براي تئوريزه كردن مباني اصلاحات پيش مي آمد تا در فرصتي ديگر با تكيه بر آن مباني و سرفصلها با قدرت بيشتر و اشتباهات كمتر اصلاحات نهادينه مي شد.
به هر حال اين اتفاق نيفتاد و خاتمي پيروز انتخابات شد و اصلاحات به مسيري رفت كه همه مي دانيم. اما اعتقاد دارم در شرايط كنوني و پس از يك دوره چند ساله افت و خيزها و فرصتي كه براي تئوريزه كردن اصلاحات و تعيين سرفصل هاي حركتي براي خاتمي به وجود آمد، اكنون همان زماني است كه 10 سال قبل آرزو مي كردم.
همونطور كه مي دانيد من آدمي سياسي نيستم، اين وبلاگ هم سياسي نيست. اما از آن جا كه به خاتمي علاقه خاصي دارم از امروز در وبلاگم در بخش لينك ها دسته اي را به نام “براي خاتمي” ايجاد كردم تا لينك ها و موضوعات مربوط به اين كمپين و همچنين خاتمي و انتخابات رياست جمهوري آينده را براي استفاده ديگران قرار دهم.
در پست هاي بعدي هم البته دوباره به موضوع كانديداتوري خاتمي خاهم پرداخت.
نوامبر 8, 2008 در t 8:26 ب.ظ |
امیدوارم این نظرم مداخله در امور داخلی همسایه تلقی نشود. اما در میان آدمهای سیاسی مجاز و مهم ایران، من هم به آقای خاتمی علاقمندم. شاید، یکی از دلایلش شنیدن سخنان آقای خاتمی باشد که درست یک هفته پس از منفجر کردن بوداهای بامیان توسط طالبان، در یکی از دانشگاه های فرنگی ایراد کرد و من آنجا بودم. و من بی آن که خواسته باشم رییس جمهوری اسلامی ایران را با رهبر امارت اسلامی افغانستان مقایسه می کردم. آن روزها افغان بودن خیلی تلخ بود…. شاید برای همین.
نوامبر 9, 2008 در t 11:11 ق.ظ |
اما من از آمدن خاتمی به شدت می ترسم. ترسم بیشتر به خاطر شرایط این روزهاست و رقیبی که آنقدر بی رحم است که می تواند تمام محبوبیت او را از بین ببرد.
نوامبر 9, 2008 در t 11:27 ق.ظ |
آقاي Ali Ram گرامي، من حرف هاي خاتمي در اون مورد رو به ياد ندارم كه چي گفت اما اون حادثه رو يادمه. اون موقع واقعن برام دردناك بود چون سال ها قبل از اون واقعه وقتي رفته بودم به خرابه هاي تخت جمشيد تو شيراز رو بيشتر سنگ ها و ستون هاي باقي مانده آثار تخريبي حمله اعراب به ايران رو ديديم و ديدم كه اينها 1400 سال قبل با ميراث ما چه كردند. البته عمق فاجعه بوداهاي باميان بيشتر از اين حرفها بود. واقعن حادثه تلخي بود.
خانم سولماز عزيز، من مي دونم كه خاتمي نمياد. اما به نظر من خاتمي بايد بياد حتا اگه تمام آبروش رو بزاره وسط ميدون. بعضي وقتا بايد از همه چيز مايه گذاشت. اما خاتمي دوست داشتني تر از اين حرفهاست كه اينا بتونن با آبروش بازي كنن.
نوامبر 9, 2008 در t 12:32 ب.ظ |
خاتمی این کارو نمیکنه. چون هیچوقت خودشو در حد و اندازه رفسنجانی نمیدونه که کار اونو تکرار کنه. در ضمن بوگی جون هرگز احساساتی نباید برخورد کرد. چون سیاست احساسات سرش نمی شه. در اینکه خاتمی لایق بود هیچ شکی نیست ولی این سیاست لعنتی این حرفا سرش نمیشه. ما همون ملتی هستیم که مصدق رو داشتیم. اما در نهایت چه شد؟
آرش کمانگیر هم که نداریم. اگه داشتیم هم از پس ایران بر نمیاد. کشور ما یک رضا شاه دیگه می خاد. فعلاً این مردک زشت داره حال می کنه. این چند ماه هم حالشو ببره مثل بقیه. باشه ملت هم له میشن مثل همیشه.